روزی که علیرضا رستمی و محمد گودرزی پرواز کردند ...
آخرین شب سال 82 بود، به همراه مجتبی ندافیان و گروهی از دانشگاه تربیت معلم خودمان را به هویزه رسانده بودیم تا برای سال تحویل خودمان را به فکه برسانیم، یادش به خیر شهید محمد گودرزی هم از طلائیه با ما همسفر شده بود............
بعد از نماز صبح عازم فکه شدیم، در طول مسیر محمد از خاطرات زیبای تفحص می گفت و دلهای ما را بدجور هوایی می کرد، بهم قول داده بود با هم به خرمشهر برگردیم و بعد با بچه های لشگر 31 عاشورای تبریز یا 14 امام حسین(ع) رهسپار تفحص شویم و من سرمست و خوشحال از این قول و قرار........
سال نویمان در قتلگاه فکه تحویل شد و چه حس زیبایی بود و اولین کسی که با من مصافحه کرد محمد بود، بعد از تحویل سال خودمان را به دوکوهه رساندیم قرار بود که صبح خودم را به "علیرضا رستمی" برسانم و با او عازم خرمشهر شوم اما ....
محمد کنار علیرضا و راننده وانت نشست و دیگر جایی برای من نماند و من به ناچار با یک سواری خودم را به اهواز و بعد به آبادان و سپس خرمشهر رساندم....
تا از در وارد شدم یکی از دوستان با حالتی احمقانه و وحشتناک ، خبر تصادف علیرضا و محمد را به من داد و این که ایشان در کما هستند ولی حال علیرضا رو به بهبود است و برایشان دعا کنیم.......
بعد از نماز صبح خودم را به بیمارستان گلستان اهواز رساندم به امید آن که بعد از بهبود نسبی علیرضا ، به همراه او عازم تهران شوم اما....
علیرضا با آن صورت زیبا و مهربانش بر روی تخت دراز کشیده بود و از درد خود را به تخت می کوبید بعد از ساعتی او را از بخش معمولی به NICU منتقل کردیم
حال علیرضا ساعت به ساعت وخیم تر شد و ساعت 12:30 نیمه شب ، در کمال ناباوری خبر شهادت علیرضا جانم را سوزاند . تا ساعتی کارمان شده بود گریه و بعد
خیلی آرام خوابیده بود ، آرام آرام با لبخندی بر لب و به حال ما بیچارگان می خندید، خوشا به سعادتش
و 10 روز بعد خبر شهادت محمد داغی دیگر بر دلم نهاد............
رفتند یاران ............چهارم فروردین سالگرد شهادت علیرضا رستمی گرامی باد............

شهید" علیرضا رستمی" راوی خستگی ناپذیر که در جاده اهواز- خرمشهر آسمانی شد
جاده اهواز خرمشهر و دو روایت / شهید حسین قجه ای و شهید علیرضا رستمی