تبليغاتX
بی نشان - قسم به نام نامی مادر ، مادر بی نشان.......
سلام بر مادر بی نشان و بر مولای بی نشان و بر دانشجوی بی نشان

هفته پیش شنبه شب بود که حاج سعید را دیدم، حج عمره یونس و چندتا از بچه ها را جور کرده بود.
گفتم: حاجی پس من چی؟
گفت: سید قبول نکردند، قسمتت نیست. حسابی ناراحت و عصبانی و پکر شدم.بعد از مدتی صحبت آخر گفت:
ببین سید، اگر واقعا سید هستی ؟ دعا کن جور بشه و اگر جور نشه تو سیادتت باید شک کرد.
--: حاجی با سیادت ، ما سادات شوخی نکن من هم پدرم از اولاد حضرت زهراست و هم مادرم پس چیزی نگو
........
روز دوشنبه بود، امتحان که دادم رفتم گل فروشی، و برای مادر چند دسته گل خریدم و بعد راهی یک مرکز فروش تجهیزات پزشکی شدم و یک دستگاه فشارسنج دیجیتالی برای مادرم خریدم.
چند وقتی بود که دائم فشار خونش بالا می رفت و حالا لازم بود که دائم تحت کنترل باشد .
خانه که آمدم حسابی خوشحال شد و دائم می گفت که چرا خریدی؟ تو که دانشجویی و اوضاع اقتصادیت خوب نیست.
گفتم: مادر ، خواهش می کنم این طوری نگو و فقط دعایم کن، دستها را بلند کرد رو به آسمان و کلی دعایم کرد
......
رفتم طبقه بالا قرص هایم را بردارم که دیدم گوشی زنگ خورده، شماره حاج سعید بود، شماره را گرفتم.
--: حاجی با من کاری داشتید؟
-: بله ، سیدجان سیادتت برایم اثبات شد، من تسلیمم ، هم کار خودت جور شد و هم واسطه فیض دو نفر دیگر شدی

گوشی را که گذاشتم، سراپای بدنم می لرزید، اشک شوق دیدن دوباره خانه خدا و مدینه بود که از چشمهایم جاری می شدند
و بیشتر از همه شوق زیارت مدینه که بوی مادر می دهد ، بوی مادر همه سادات ، همه شهداء و همه شیعیان
بوی فاطمه(س)، مادر بی نشان

 

 

مدینه بوی غربت می دهد، بوی مادر بی نشان، بوی فاطمه(س)

مدینه بوی غربت می دهد، بوی مادر بی نشان ، بوی فاطمه(س)

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 21:49  توسط دانشجوی بی نشان  |