تبليغاتX
بی نشان - نامه آخر (آخرین نامه شهید محمدرضا دانیالی به مادرش)
سلام بر مادر بی نشان و بر مولای بی نشان و بر دانشجوی بی نشان

بسم الله الرحمن الرحيم
{{ وَ أَمّا اْلَّذينَ سُعِدُواْ فَفِي اْلْجَنَّهِ خالِدينَ فيهَا مَادَامَتِ السَّماواتُ وَ اْلأّرْضُ إِلّا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذوذٍ ((108)) فَلا تَكُ مِريَهٍ مِمّا يَعْبُدُ هَؤُلاءِ مَا يَعْبُدُونَ إلّا كَمَا يَعْبُدُ ءَ‌ابَاؤُهُم مِّن قَبْلُ وَ إِنّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصيبَهُمْ غَيْرَ مَنقوصٍ ((109))
« اما آنها كه خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششي است قطع نشدني.(108)
پس شك و ترديدي در باطل بودن معبودهايي كه آنها مي‌پرستند ، به خود راه مده . آنها همان گونه اين معبودها را پرستش مي‌كنند كه پدرانشان قبلاً مي‌پرستيدند ؛ و ما نصيب آنان را بي كم و كاست خواهيم داد.(109) سوره هود}}

اميدوارم كه حالتان همگي خوب ـ و دماغتان چاق ـ باشد، چندي پيش كه حضرت امام (مدظله العالي) دستوري مبني بر خالي نگذاشتن جبهه‌ها از نيروهاي متعهد صادر نمودند .
 حقير تصميم به لبيك گفتن به اين پير خمين و رهرو صديق حسين گرفت ـ م ـ و براي اينكه عزم خود را جزم گرداند بسيار با خود حديث نفس نموده تا با شناختي صحيح و در ضمن با فراهم آوردن محيطي مناسب اقدام به اين عمل الهي نمايد.
مادر جان در همين لحظات كه قلم من چون جسمي بر روي اين ورقه مي‌رقصد « نه همچون رقاصك بر روي صحنه كه باعث لذت بردن و به هدر بردن نيروهاي ديگران مي‌شود. » بلكه بسان رقص احياگري كه خالصانه جوهر قلم خود را قطرات خون خود قرار داده و با رقص خود شما را به خود دعوت مي‌كند در اعماق وجود خود در تلاطم است و در اين انديشه كه چگونه دست تقدير ميان او و بستگاني كه با آنها انس و الفت داشته كيلومترها ، نه بلكه گفته‌ام شايد يك تاريخ و آن هم تاريخي از عقائد- سليقه‌ها - رفتارها و خيلي‌هاي ديگر فاصله انداخته است .
مادر شايد پيش خود چنين فكر كرده باشي كه قول دادي به جبهه نروي ، پس چرا؟
مادر جان شما يك زن هستيد و بالاتر از زن بودن يك مادر هستيد و خصوصيت مادر بودن اقتضا مي‌كند كه بيش از حد مهربان باشيد و در همين لحظه كه شما مشغول خواندن نامه هستيد، حتماً مطلع هستيد كه چندين ميليون مرد اعم از پير و جوان در صحنه جهاد مردانه جان مي‌بازند .
 آيا تا به حال فكر كرده‌ايد كه آنها نيز مادراني همچون مادر من دارند كه با چشماني گريان هر لحظه در انتظار بازگشت فرزند جگرگوشه‌اش ؛ آيا آنها مادر نيستند؟
اگر من به جبهه نروم ، او نرود و ما نرويم پس چه كسي برود؟
مادر آيا تا به حال اين آيه كريمه از قرآن به چشمت خورده است؟!
((پس چرا قيام نمي‌كنيد از براي كسي كه از خداوند طلب نجاتشان را از قوم ستمگر و ظالم مي‌خواهند؟))
آيا ما مسلمان نيستيم؟؛ آيا ما شامل اين آيه شريفه نمي‌شويم؟
بيائيد زنجيرهاي اسارت شيطان را با توكل و صبر پاره كنيم و با چشماني بصير و ملكوتي به جهان نظاره كنيم ، لحظه‌اي از بند هوا و هوس درآييم وآدميت را مشاهده كنيم .
شايد دلت بخواهد كه از اوضاع و احوال جبهه برايت نقشي ترسيم كنم .
« زبان قاصر است ». شما برنامه صبح جمعه راديو را حتماً گوش مي‌كنيد، برنامه‌اي دارد به نام دنياي وارونه وارونه ؛ به والله صحنه‌هاي نبرد نيز چنين است.
 اينجا به واقع (( فاستبقوا الخيرات)) مصداق دارد؛ به راستي زاهدان شب و شيران هنگامه كارزار هستند و جان كلام اينكه اين جا لشگريان مولا صاحب الزمان « همان كه عدالت در انتظار اوست » زندگي مي‌كنند.

به هر حال از اين كه سر همگي شما را به درد آوردم عذر مي‌خواهم. از دوري همگي شما را مي‌بوسم . به پدر جان خيلي خيلي سلام مي‌رسانم و از دور دست او را مي‌بوسم ؛ به راستي كه هر چه دارم بعد از خدا از اوست.
از جانب من از همه دوستان و آشنايان طلب حلاليت كنيد و به همگی سلام صميمانه مرا برسانيد.
ما به زودي عازم غرب خواهيم بود ان‌شاء‌الله
به اميد پيروزي اسلام و سلامتي امام امت و همگي خدمتگزاران به اسلام و مسلمين
فالله خير حافظاً و هو ارحم الراحمين

پاورقی
مادر عزيزم ؛ در اولين شبي كه آمدم حضرت صاحب الزمان «عج» را در خواب ديدم . من در حالت
بيحسي بودم شخصي از من پرسيد :« اين آقا كيست؟ و آيا ايشان نيز به جبهه مي آيد؟ »
 ولي من محو جمال آقا شده بودم.

+ نگاشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 0:10  توسط دانشجوی بی نشان  |