باورکردنی نبود....
... اگر چه،مولای من نیک می دانستم که برای یافتن شما و یارانتان ، بهترین میعادگاه، کعبه است
خودش بود آقا سید – سید رضا سجادی ، دوست بی نشانم – پشت به ستون و دقیقا رو به کعبه ، داشت نماز می خواند.
با چشمانش و با آن نگاه نافذش اشاره کرد کنارش بنشینم.
رفتم جلو و آرام کنارش نشستم، نمازش را که سلام داد، سلام کردم و آرام سرم را بر شانه اش گذاشتم و های های شروع کردم به گریستن.
--: آقا سید ، کجا بودی؟ می دونید چقدر دنبالتان گشتم.
آرام صورتم را بلند کرد، اشکهایم را پاک کرد و صورتم را بوسید.
آقا سید: اتفاقا همین امروز از خدا خواستم که ببینمت،- دعایم اثر کرده بود، همان که خواستم سید خواهان دیدن من شود- شکر خدا که دیدمت.
راستی اعمالت قبول ، و...
آنگاه که ناگفتنی ها ، گفته می شود....
سید این بار به گونه ای دیگر سخن گفت، شروع کرد به صحبت کردن از آنهایی که با امام زمان(عج) ملاقات کرده اند، صحبت کردن، انگار می دانست که در دل من چه می گذرد.
چند ملاقات شیرین و عجیب را بیان کرد و بعد ناگاه حرفی زد که جگرم را سوزاند.
آقا سید : امام زمان(عج) ، امشب اینجا بودند و خیلی ها هم با ایشان ملاقات کردند ، البته فقط عده قلیلی ایشان را شناختند.
سید صحبت می کرد و من گریه می کردم، گاه سرم را بر روی شانه اش می گذاشتم و گاه بر روی سینه اش، و گاه صورتم را در میان دستانش پنهان می کردم، آرام می شدم و اشک هایم شدیدتر می شدند، و دلم بیشتر برای دیدن آقا پر می کشید.
و هر دو گریه می کردیم برای آن چشمانی که به جای اشک ،در عزای امام حسین(ع) خون گریه می کنند و هر لحظه منتظر ظهور است.
گریه می کردیم برای آن مولای مظلومی که سالهاست منتظر است تا انتقام حضرت فاطمه (س) را بگیرد و انتقام خون حسین(ع) را ، و انتقام آن همه زجر کشیدن های خاندان اهلبیت(ع) را....
زیباست در خانه خدا ، روضه امام حسین(ع) بشنوی و برای حسین گریه کنی.
السلام علیک یا اباعبدالله...
سید این بار دوست داشتنی تر از قبل شده بود، دوست نداشتم دوباره از دستش بدهم ، دوست نداشتم این وصال دوباره به فراق تبدیل شود.
سرم را بر روی سینه اش گذاشتم، نیمی از صورتم را بر روی قلب مجروحش بود و با دستش نیمه دیگر صورتم را پوشاندم، دست چپ را بر روی شکمش گذاشته بودم و دست راستم را پشت کمرش گذاشته بودم، دوست داشتم این عزیز فقط مال من باشد و از من دور نشود، گریه می کردم و اشک می ریختم، امان از عاشقی، در هنگامه فراق مدام چشمهایت می گریند از این فراق و آنگاه که به وصال می رسی دوباره ترس از فراق دوباره بر جانت می نشیند.
سید این بار چند توصیه و عمل را بیان فرمودند که در کعبه و عرفات انجام دهم.
زیارت عاشورای آقا اباعبدالله الحسین(ع)
دعای عرفه امام حسین(ع) در عرفات
دعای ابوحمزه ثمالی در کعبه
مناجات خمس عشر
و... طواف جوشن کبیر
بعد سید رو به من کرد و فرمود: در حجر اسماعیل(ع) نماز خواندی؟
گفتم: خیر، ازدحام جمعیت اجازه نداد
آقا سید: امشب برو ، راه را برایت باز می کنند.
و امان از پایان وصال
سید آرام و بامحبت سرم را از روی سینه اش بلند کرد، اشکهایم را پاک کرد و پیشانی ام را بوسید، دقیقا شده بودم مثل یک کودک که نمی خواست از پدر و مادرش جدا شود، اشکهایم را با دستهایش پاک کرد، ریش هایم را مرتب کرد ، دستش را گرفتم و بوسیدم، آرام دستش را بر سینه ام گذاشت و ذکری گفت که قدری آرام شدم.
و آنگاه رو به من درمانده کرد و فرمود: آقا سید مهدی ، من دیگه باید برم، ان شاءالله دوباره همدیگر را خواهیم دید، التماس دعا.
چه می توانستم بگویم، برای آخرین بار بوسیدمش و التماس دعا گفتم...، از ایشان خواستم، دعا کنند مولایم را ببینم و در رکاب ایشان شهید شوم، همانجا دعا کردند و قدری آرامتر شدم...
بلند شد و آرام آرام در برابر دیدگانم به سوی کعبه حرکت کرد، و من ماندم و درد و رنج هایم
من ماندم و فراقی دوباره و اشکهایی که هنوز هم برخی شب ها می بارند.
من ماندم و حسرت و دوری .....
به یاد قطعه شعری افتادم،
صبر کن عشق نمک گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض گلو می شکند
صبر کن گریه نمک گیر شود بعد برو....
راستی جانم به فدایت زینب(س) جان ، چه کردی آنگاه که حسین(ع) از برابر دیدگانت دور می شد؟...
گفتم: کجا
گفتا: به خون
گفتم: چرا
گفتا:جنون
گفتم: که کی
گفتا: کنون
گفتم: نرو
خندید و رفت
+
نگاشته شده در یکشنبه
1386/10/23ساعت 5:55  توسط دانشجوی بی نشان
|