بعد از اتمام کارهایم در کربلا و کاظمین و سامرا دوباره به نجف بازگشتم، شهری که هرگز در آن احساس غریبی نمی کنی...
بزرگترین ویژگی شهر و نجف و بویژه محدوده اطراف حرم و بالاخص داخل حرم امام علی(ع) این است که آدم اصلا در این جا احساس غربت نمی کند، آدم اینجا بسیار سبک و راحت است مانند منزل پدری


نجف - حرم امام علی(ع)- ایوان طلا - ضریح امام
آدم احساس می کند در نجف در امنیت کامل است، و مانند کودکی می ماند که در آغوش پدر درشت هیکل و قوی خود قرار دارد ، پدری پور زور که تو را از گزند همه دشمنان حفظ می کند ، اینجا احساس می کنی فقط تو هستی و امیرالمومنین علی (ع) و این پدر تو را در آغوش گرفته و به سینه خود چسبانده است. چه بگویم...
نمی دانم در تمامی این زیارتگاه ها که رفته ام ، هیچ جا این حس را به این شدت نداشته ام در همه حرم ها احساس آرامش و انس و الفت داشته ام ، اما نجف یک چیز دیگر است.
اینجا اوج عشقبازی است مخصوصا نیمه های شب اطراف ضریح خلوت است، خلوت خلوت و تو می توانی به تنهایی بابایت را در آغوش بگیری*(به یاد آن حدیث پیامبر که فرمودند: من و علی پدران این امت هستیم) می افتی
وای که اینجا چقدر باصفاست.
جایتان خالی سحر 17 رمضان بود، ساعت 2 نیمه شب بود که رفتم حرم، حرم خلوت بود وبعد از ما مسیر را برای دقایقی شروع به شستن محدوده ضریح و اطرافش کردند ما هم جایتان خالی هم شروع به شستن حرم کردیم و هم سحر مهمان سفره امیرالمومنین
چه بگویم ، که گفتن نمی تواند هیچ چیزی را بیان کند باید بیایی و ببینی صحن و ایوان و حرم را...
به قول مداح جانباز عباس احسنی ؛ ایوان نجف عجب صفایی دارد.