تبليغاتX
بی نشان
سلام بر مادر بی نشان و بر مولای بی نشان و بر دانشجوی بی نشان

می خواستم صبح جمعه از نجف راهی مهران شوم تا به ایران بیایم اما بیماری ام در این روز آخر و ضعف شدید جسمی مانع از اتمام کار شد و از طرفی هم دوستان نگذاشتند پنجشنبه کار کنم و دستور فرمودند تا یک روز بیشتر بمانم (البته به خاطر وضعیت خودم) و گفتند شاید جور شد با پرواز برگردی ایران - البته چون ظرفیت هواپیمای ایرانی تکمیل بود احتمالش ضعیف بود- و اگر هم نشد مستقیم می روی مهران، ما هم یک روز بیشتر مهمان امیرالمومنین شدیم.
 جمعه شب تا سحر مهمان حرم بودم حتی خادمها هم مهربانتر شده بودند و اجازه دادند دوربین را تا ورودی صحن هم ببرم، تا بعد از نماز صبح هم در حرم ماندم و بعد رفتم تا ساک سفرم را ببندم.
صبح دوباره به حرم برگشتم اما با شوق، لحظه وداع با حرم امیرالمومنین(علیه السلام) بود ، اما این بار چندان پکر نبودم و ته دلم پر از امید بود ...

نجف - ساعت 3 نیمه شب حرم امام علی(علیه السلام)

نجف - ساعت 3 نیمه شب حرم امام علی(علیه السلام) ابالحسن


ساعت 9:00 -  امین الله را که خواندم از حرم امام علی(علیه السلام) زدم بیرون و از باب الرضا خارج شدم، با دوستان خداحافظی کردم و عازم فرودگاه شدم، در فرودگاه همه چیز هماهنگ شد و یکی از خانواده ها راضی شدند فرزند کوچکشان را در کنار خودشان جا بدهند و بنده به جای آن بنشینم.....
ساعت 11:30- هواپیما از آسمان نجف بلند شد........
ساعت 13:50- از پنجره هواپیما که به بیرون نگاه می کردی ، حرم امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) مثل نگینی در دل شهر مشهد می درخشید..
ساعت 15- داخل حرم امام رضا(علیه السلام) بودم و داشتم امین الله می خواندم ........ 
........... و اشک عاجز بود از شکر این همه رحمت الهی

 

مشهد ساعت 3 بعد از ظهر - حرم امام رضا (علیه السلام)

مشهد ساعت 3 بعد از ظهر - حرم امام رضا (علیه السلام)ابالحسن

+ نگاشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 1:13  توسط دانشجوی بی نشان  | 

بعد از اتمام کارهایم در کربلا و کاظمین و سامرا دوباره به نجف بازگشتم، شهری که هرگز در آن احساس غریبی نمی کنی...
بزرگترین ویژگی شهر و نجف و بویژه محدوده اطراف حرم و بالاخص داخل حرم امام علی(ع) این است که آدم اصلا در این جا احساس غربت نمی کند، آدم اینجا بسیار سبک و راحت است مانند منزل پدری

نجف - حرم امام علی(ع)- ایوان طلا  - ضریح امامنجف - حرم امام علی(ع)

نجف - حرم امام علی(ع)- ایوان طلا  - ضریح امام

 


آدم احساس می کند در نجف در امنیت کامل است، و مانند کودکی می ماند که در آغوش پدر درشت هیکل و قوی خود قرار دارد ، پدری پور زور که تو را از گزند همه دشمنان حفظ می کند ، اینجا احساس می کنی فقط تو هستی و امیرالمومنین علی (ع) و این پدر تو را در آغوش گرفته و به سینه خود چسبانده است. چه بگویم...
نمی دانم در تمامی این زیارتگاه ها که رفته ام ، هیچ جا این حس را به این شدت نداشته ام  در همه حرم ها احساس آرامش و انس و الفت داشته ام ، اما نجف یک چیز دیگر است.
اینجا اوج عشقبازی است مخصوصا نیمه های شب اطراف ضریح خلوت است، خلوت خلوت و تو می توانی به تنهایی بابایت را در آغوش بگیری*(به یاد آن حدیث پیامبر که فرمودند: من و علی پدران این امت هستیم) می افتی
وای که اینجا چقدر باصفاست.
جایتان خالی سحر 17 رمضان بود، ساعت 2 نیمه شب بود که رفتم حرم، حرم خلوت بود وبعد از ما مسیر را برای دقایقی شروع به شستن محدوده ضریح و اطرافش کردند ما هم جایتان خالی هم شروع به شستن حرم کردیم و هم سحر مهمان سفره امیرالمومنین
چه بگویم ، که گفتن نمی تواند هیچ چیزی را بیان کند باید بیایی و ببینی صحن و ایوان و حرم را...
به قول مداح جانباز عباس احسنی ؛ ایوان نجف عجب صفایی دارد.

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 21:3  توسط دانشجوی بی نشان  | 

بعد از زیارت قبور ائمه مظلوم سامراء و سرداب مقدس، همراه با یک کاروان به طرف مزار سید محمد(فرزند امام هادی(ع) ) به راه افتادیم و بعد از زیارت ایشان از شهر بغداد و نزدیکی کاظمین گذشته و به شهر مسیب مدفن طفلان مسلم رسیدیم.
نماز مغرب و عشاء را در کنار مزار شریف این دو آقازاده اقامه کرده و به طرف کربلا به راه افتادیم، نمی دانم چه حکمتی دارد کربلاء، هر وقت که به سمت این شهر حرکت می کنی اوضاعت پاک به هم می ریزد.
آخر اتوبوس نشسته بودیم، زیر لب شروع کردم به زمزمه کردن چندین قطعه مداحی و بعد آغاز عاشورا، در حال و هوای خودم بودم که دیدم ساکنان اتوبوس همه گفتند: آقا بلند بخوان ما هم بشنویم.
گفتم : آخه صدای من خوب نیست ، داشتم برای خودم می خواندم.
که در نهایت تسلیم شدم، مقداری که خواندم مداح کاروان هم به من ملحق شد و در نهایت عاشورای خوبی شد.
در ورودی کربلا پاک به هم ریختم، روزی من داشت تمام می شد.
آن شب و فردایش مثل مجنونی که می خواهد از محبوبش جدا شود، دور حرم می چرخیدم و گاه می گریستم، گاه می خندیدم و گاه بر سینه می زدم.
قرار بود ظهر راهی نجف شوم تا در آخر از این شهر راهی ایران شوم اما سفرم را نیمروز به عقب انداختم و تا اذان صبح فردا در کربلا ماندم ساعاتی که دیوانه وار فاصله بین دو حرم را با چشمانی اشبکبار می پیمودم و فقط التماس امام حسین(ع) می کردم که دوباره حقیر را بطلبد ، چقدر سخت است جدایی از آنها که دوستشان داری.......
سری هم به حرم حضرت عباس(ع) زدم و آخرین عکس هایم را نیز از حرم گرفتم.... و صبح بعد از نماز صبح در حرم امام حسین(ع) با چشمانی اشکبار و قلبی پر امید راهی نجف شدم تا ان شاالله در آینده ای نزدیک دوباره توفیق حضور یابم.....

حرم حضرت عباس(ع) - آخرین عکس من در کربلا

حرم حضرت عباس(ع) - آخرین عکس من در کربلا

جهت مشاهده تصویر فوق در کیفیت عالی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب
+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 17:12  توسط دانشجوی بی نشان  | 

6 سال بود که سامراء نرفته بودم و در دو سفر قبلی یا تا ورودی شهر رفته و برگشت خورده بودیم و یا اصلا اجازه حرکت به سامرا به ما داده نشده بود.
بالاخره این بار بعد از 6 سال به سامرا رفتم ، اما چیزی که دلم را به درد آورد دیدن حرم تخریب شده سامرا بود ، اگرچه حرم بازسازی شده بود اما برای من که هنوز تصویر اولین سفرم به سامرا در ذهنم بود بسیار دردآور بود، بزرگترین گنبد طلای عالم و یکی از زیباترین ایوان ها ، حالا به طور جدی آسیب دیده بود و به جای ضریح زیبای شش گوشه حالا چند تخته چوبی که به هم وصل شده و روی آن را با پارچه پوشانده بودند ؛ دور قبر بود.

سامرا- مزار امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع)

سامرا- مزار امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع)


وای که چقدر دردآور بود این مظلومیت، مظلومیت سامرا آدمی را به یاد بقیع می انداخت، مزار بزرگترین عزیزان رسول اکرم(ص) و نور چشمان شیعیان ؛ در شهری قرار داشت که عاشق قاتل فاطمه(س) بودند، در شهری که علی(ع) و اولادش را انکار می کردند و به یاری معاویه ملعون پست فطرت و سلف ناپاکش رفته بودند، وای که چقدر اینجا دلگیر است...........
به خاطر عدم امنیت تنها نیم ساعت به ما اجازه زیارت دادند وای ، ای کاش می مردم و غربت سرورانم را نمی دیدم......

+ نگاشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 11:49  توسط دانشجوی بی نشان  | 

روز دوشنبه ۳۰ شهرویر بعد از نوشتن پست قبلی رفتم هتل که متاسفانه بعد از خوردن غذا مسموم شدم و حالم بسیار بد.

بیماری و خستگی سبب شده بود که قدری سرد شوم و دیگر حال کار کردن نداشته باشم، از امام جواد(ع) و امام کاظم(ع) خواستم عنایتی کنند تا دوباره روحیه بگیرم.

ساعت ۲۰:۳۰  که یک دفعه دوستمان که با بچه های حرم کاظمین ارتباط خوبی داشت صدایم کرد و گفت: سید سریع دوربینت را بردار و برو حرم ، آنجا یکی منتظر توست که بروی و از داخل حرم هم عکس بگیری...

از خوشحالی بال در آوردم ، این یک هدیه ویژه بود برایم ، سریع خودم را به حرم رساندم و به دوست رابطمان ملحق شدم ، نیم ساعت به ما فرصت داده شده بود تا از حرم بدون ورود به اطراف ضریح عکس بگیریم و چه عیدی زیبایی بود در آن روز...

کاظمین - حرم امام جواد(ع) و امام موسی کاظم(ع) 

کاظمین - حرم امام موسی کاظم(ع) و امام جواد(ع)

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 1:4  توسط دانشجوی بی نشان  |