تبليغاتX
بی نشان
سلام بر مادر بی نشان و بر مولای بی نشان و بر دانشجوی بی نشان
امری که مسلم است این است که پشت این نامه هیچ حسن نیتی نیست، هاشمی با این نامه چند مساله نادرست را بیان کرد
1- تخریب احمدی نژاد و همسنگ قراردادن او با منافقین و بنی صدر
2- بالا بردن سطح ناچیز خود تا حد امام و رهبری
3- پایین آوردن سطح مقام ولایت فقیه تا حد خودش
4- توجیه اغتشاشات فعلی و آتی طرفدارن خودش و میرحسین
و هاشمی قصد رسیدن به چند مساله را دارد:
1- ناسالم جلوه دادن انتخابات و تخریب پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات آتی
2- سعی در مقابل هم قراردادن رهبری و احمدی نژاد در برابر هم
3- حمله به رهبری به بهانه حمایت رهبری از احمدی نژاد در صورت عدم تحقق امر دوم

 این نامه آدمی را یاد جنگ صفین می اندازد که در آن عده ای ( که بعدها خوارج را تشکیل دادند) بعد از قرآن سر نیزه کردن ، امام علی (ع) را در فشار گذاشتند و گفتند  به مالک بگو برگرد و گرنه تو را خواهیم کشت.

هاشمی

آیا هاشمی رفسنجانی این بار شمشیر را از رو بسته است؟

+ نگاشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 17:29  توسط دانشجوی بی نشان  | 

در این مناظره ها که برگزار شد بزرگترین بازنده در بین کاندیداها کروبی بود، در مناظره با رضایی که تمام حرف هایش را پس گرفت و فقط به تایید رضایی می پرداخت.
در مناظره باحمدی نژاد هم که در هر بار نفس کشیدن گویی داشت نفس آخر را می زد و برای پوشاندن رشوه ای که از شهرام جزایری و امثال آن گرفته بود از امام و آقا و دین و... سواستفاده کرد تا شاید بتواند خود را توجیه کند که محقق نشد
به راستی که دل آدمی برایش می سوخت کرباسچی و یارانش او را به بازیچه ای تبدیل کرده اند که تنها به عقایدشان برسند.
در مناظره با میرحسین هم که تازه داشت برگه های شب گذشته اش را پیدا می کرد و به فردی که در جلسه غایب بود حمله می کرد، کاری کاملا به دور از انصاف و مردانگی
و در آخر هم به دفاع از سروش منفور که هتاکی را تا اهانت به پیامبر پیش برده پرداخت

کروبی در حال خروج شرمسارانه از مناظره با دکتر احمدی نژاد

کرباسچی و عرق و اشک شرم بعد از شکست کروبی در مناظره با دکتر احمدی نژاد


+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 14:42  توسط دانشجوی بی نشان  | 

خیلی از نسل سومی ها مثل بنده راجع به محاسن و توانایی آقای موسوی در دوران جنگ شنیده بودند و دوران نخست وزیری ایشان را بهترین دوره مدیریت اجرایی در کشور می دانستند و از آن دوران به عنوان بهترین دوران فرهنگی یاد می کردند و آقای موسوی را فردی فرهنگی و مقید می دانستند..........

 

میر حسین موسوی

آقای میر حسین موسوی زمانی محبوب بودند اما ...


اما با مسائلی که ازایشان و طرفدارانشان دیدیم حسابی دلسرد شدیم
آقای موسوی قدری به اطرافتان بنگرید...
با حضور آقای موسوی در انتخابات کم کم منفورترین گروه ها در بین مردم ایران به او گرویدند و از او اعلام حمایت کردند  ، حزب مشارکت، مجاهدین ، نهضت آزادی و...
تمامی آنها که به اعتقادات این مردم اهانت کرده بودند از آغاجری گرفته تا بهائیان همه و همه شدند یار وی و او با آغوش باز همگی را پذیرفت.
و یا موردی کوچک ،همینجا که من نشسته ام در خیابان دختران و پسرانی با وضعیت پوشش ضد اسلامی و حتی یکی با لباس کابوی ها بهوسط خیابان ها می پرند و عده ای دست در دست پرچم او را تکان می دهند ...
به راستی آقای موسوی شما این صحنه ها را می بینید آیا شما بیدار  هستید؟
کافی است سری به خیابان ها بزنید و یا حتی اگر نخواستید به اینترنت یا نه به همان ستادهایتان سری بزنید تا طرفداران تان را ببینید
به راستی چرا صاحبان سرمایه و پول های بادآورده از شما حمایت می کنند؟ چرا آنها که به راحتی به دین مردم ایران اهانت می کنند یاران شما شده اند؟ به راستی چرا آنها که به دنبال تخلیه امیال خود هستند در گرد شما جمع شده اند؟

عده ای از طرفداران میر حسین موسوی


+ نگاشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 18:44  توسط دانشجوی بی نشان  | 

ایام شهادت حضرت زهرا(س) را خدمت سرور و صاحبمان حضرت مهدی(س) منتقم خون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و همه شیعیان تسلیت عرض می نمایم

خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها 
ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت. و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید. و عطاهاى فراوان كه بخشید. و نثار احسان كه پیاپى پاشید. نعمت‏هایى كه از شمار افزون است. و پاداش آن از توان بیرون. و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.
سپاس را مایه فزونى نعمت نمود. و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود. و به درخواست پیاپى بر عطاى خود بیفزود. گواهى مى‏دهم كه خداى جهان یكى است. و جز او خدائى نیست. ترجمان این گواهى دوستى بى‏آلایش است. و پایندان این اعتقاد، دلهاى با بینش. و راهنماى رسیدن بدان، چراغ دانش. خدایى كه دیدگان او را دیدن نتوانند، و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند. همه چیز را از هیچ پدید آورد. و بى نمونه‏اى انشا كرد. نه به آفرینش آنها نیازى داشت. و نه از آن خلقت‏سودى برداشت. جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد. و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد. و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان را به كیفر بیم داد. تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند، و به بهشت كشاند.
گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست. پیش از آنكه او را بیافریند برگزید. و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مى‏سزید.
و این هنگامى بود كه آفریدگان از دیده نهان بودند. و در پس پرده بیم نگران. و در پهنه بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پایان همه كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط بینا. و به سرنوشت هر چیز آشنا. محمد (ص) را بر انگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پیغمبر كه درود خدا بر او باد دید: هر فرقه‏اى دینى گزیده. و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزیده. و هر دسته‏اى به بتى نماز برده. و همگان یاد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند .


پس خداى بزرگ، تاریكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت. و دل‏ها را از تیرگى كفر بپرداخت. و پرده‏هائى كه بر دیده‏ها افتاده بود به یكسو انداخت. سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت. و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت. و طغراى مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.
درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمت، امین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏باد.
 سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود: 
شما بندگان خدا!  نگاهبانان حلال و حرام، و حاملان دین و احكام، و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقید.
حقى را از خدا عهده دارید. و عهدى را كه با او بسته ‏اید بدرفتار. ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت. و تاویل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجت‏هاى آن آشكار است، و آنچه درباره ماست پدیدار. و برهان آن روشن. و از تاریكى گمان به كنار. و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار. و پیروی اش راهگشاى روضه رحمت پروردگار. و شنونده آن در دو جهان رستگار.
دلیل‏هاى روشن الهى را در پرتو آیت‏هاى آن توان دید. و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرام هاى خدا را بیان دارنده است. و حلال‏هاى او را رخصت دهنده. و مستحبات را نماینده. و شریعت را راهگشاینده. و این همه را با رساترین تعبیر گوینده.  و با روشن‏ترین بیان رساننده. سپس ایمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود .
و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت. و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ. و حج را آزماینده درجات دین. و عدالت را نمودار مرتبه یقین. و پیروى ما را مایه وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. و دوستى ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاء زندگانى. وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش. فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!  »آنچه فرموده است‏ به جا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه‏«تنها دانایان از خدا مى‏ترسند» .
سپس فرمودند: مردم. چنانكه در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیمبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار.»
اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموى من است نه مردان شما. او رسالت‏خود را به گوش مردم رساند. و آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق و پشت مشركان را به تازیانه توحید خست. و شوكت‏ بت و بت‏پرستان را درهم شكست .
تا جمع كافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید. و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید. زبان پیشواى دین در مقام شد. و شیاطین سخنور لال. در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار. و در دیده همگان بیمقدار. لقمه هر خورنده. و شكار هر درنده.  و لگد كوب هر رونده. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار. خوردنی تان پوست جانور و مردار. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار. تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاك مذلت‏ برداشت. و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید. رزم آوران ماجراجو، و سركشان درنده خو. و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت ‏باختند .  هر گاه آتش كینه افروختند، آنرا خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان انداخت. على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت. و كار آنان با دم شمشیر بساخت.
او این رنج را براى خدا مى‏كشید. و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى‏دید. و مهترى اولیاى حق را مى‏خرید. اما در آن روزها، شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید .
چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید، دو روئى آشكار شد، و كالاى دین بى خریدار. هر گمراهى دعوی دار و هر گمنامى سالار. و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار. شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را به خود دعوت كرد.  و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید. و به آواز او رقصیدید.
هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، گردید. و آنچه از آنتان نبود بردید. و بدعتى بزرگ پدید آوردید .
به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد، و خونى نریزد، اما در آتش فتنه فتادید. و آنچه كشتید به باد دادید. كه دوزخ جاى كافرانست. و منزلگاه بدكاران. شما كجا؟ و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مى‏گوئید!  و راهى جز راه حق مى‏پویید!  و گرنه این كتاب خداست میان شما!  نشانه‏هایش بى كم و كاست هویدا. و امر و نهى آن روشن و آشكارا. آیا داورى جز قرآن مى‏گیرید؟ یا ستمكارانه گفته شیطان را مى‏پذیرید؟ «كسیكه جز اسلام دینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند. و در آن جهان با زیانكاران نشیند» .
چندان درنگ نكردید كه این ستور سركش رام و كار نخستین تمام گردد. نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز کردید!  مى‏پندارید ما میراثى نداریم. در تحمل این ستم نیز بردباریم. و بر سختى این جراحت پایداریم.
مگر به روش جاهلیت مى‏گرایید؟ و راه گمراهى مى‏پیمایید؟ «براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟
اى مهاجران!  این حكم خداست كه میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى؟ این چه بدعتى است در دین مى‏گذارید!  مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید.
اكنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده (26)ترا ارزانى!   وعده‏گاه، روز رستاخیز!  خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز!   آنروز ستمكار رسوا و زیانكار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد!  به زودى خواهید دید كه هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.
 پس به روضه پدر نگریست و فرمودند: 
رفتى و پس از تو فتنه برپا شد كین‏هاى نهفته آشكار شد این باغ خزان گرفت و بى برگشت و ین جمع به هم فتاد و تنها شد .
اى گروه مؤمنین!  اى یاوران دین!  اى پشتیبانان اسلام!  چرا حق مرا نمى‏گیرید؟ چرا دیده به هم نهاده و ستمى را كه به من مى‏رود مى‏پذیرید؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید. و بى درنگ در غفلت‏خفتید. پیش خود مى‏گوئید محمد (ص) مرد، آرى مرد و جان به خدا سپرد!  مصیبتى است ‏بزرگ و اندوهى است‏ سترگ. شكافى است كه هر دم گشاید. و هرگز به هم نیاید. فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاند و گزیدگان خدا را به سوك نشاند. شاخ امید بى‏بر و كوهها زیر و زبر شد. حرمت‏ها تباه و حریم‏ها بى‏پناه ماند. اما نه چنانست كه شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بى‏خبر مانید. قرآن در دسترس ماست ‏شب و روز مى‏خوانید. چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانید؟ كه پیمبران پیش از او نیز مردند و جان به خدا سپردند .
محمد جز پیغمبرى نبود. پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود یا بمیرد شما به گذشته خود باز مى‏گردید؟ كسی كه چنین كند خدا را زیانى نمى‏رساند. و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
آوه!  پسران قیله پیش چشم شما میراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند!  و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟ حالیكه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان.
امروز شما گزیدگان خدا، پشتیبان دین، و یاوران پیغمبر و مؤمنین، و حامیان اهل بیت طاهرینید!  شمائید كه با بت‏پرستان عرب در افتادید!  و برابر لشكرهاى گران ایستادید!  چند كه از ما فرمانبردار، و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند،  و مشركان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش، و كافران را حلقه بندگى در گوش كردید. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستید، و پس از پیش روى واپس نشستید آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را گسستند. و حكم خدا را كار نبستند.  «از اینان بیم مدارید، تا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید!  »اما جز این نیست كه به تن آسانى خو كرده‏اید. و به سایه امن و خوشى رخت ‏برده‏اید. از دین خسته‏اید و از جهاد در راه خدا نشسته‏اید و آنچه را شنیده كار نبسته بدانید كه: 
گر جمله كاینات كافر گردند
 بر دامن كبریاش ننشیند گرد
من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم. اما مى‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت، از طاقت ‏برون!  و نیز مى‏گویم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون!  بگیرید!  این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد!  آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مى‏كنید خدا مى‏بیند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشیند. من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید ببینید .
 

+ نگاشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 17:31  توسط دانشجوی بی نشان  | 

دوم خرداد سالگرد شش شهید دانشجوی دانشگاه قبلی ام است و همیشه در این روز از این 6 بزرگوار یاد می کنم شهیدان سید سعید میربهرسی،محمدرضا دانیالی، علیرضا فرجی، اسماعیل ابراهیمی، عبدالرسول شکوهی و امامعلی رشوند
یکی از نکات بسیار جالب راجع به شهدای دانشگاه ما این بود که اکثر ایشان معمولا حداقل در یک هنر ممتاز بودند مثل شهید سید سعید میربهرسی
 برادر سعید (سید حسین) می گفت: برادر کوچکم سعید در دروس فیزیک و ریاضی فوق العاده بود به حدی که بعضی از اوقات که استاد نمی توانست سر کلاس حاضر شود سعید می رفت و به جای استاد تدریس می کرد
وقتی راجع به این حرف را از استاد ايشان(استاد آهو قلندری) نیز سوال کردیم ایشان نیز این حرف را تایید کردند.

ارتفاعات حاج عمران، شهید میربهرسی در حلقه یاران

ارتفاعات حاج عمران، شهید میربهرسی در حلقه یاران - یک روز قبل از شهادت

+ نگاشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 16:40  توسط دانشجوی بی نشان  |